با مه آلوده ی این تنگ غروب

بنشسته به چه آیین و وقار

شاه کوهان گران را بنگر

سوده عاجش بر سر به نثار.


خاسته گویی از گور سیاه

مرده واری بدریده کفنی.

جغد بنشانده به دامان خاموش

با دلش حرف و نه بر لب سخنی.


لیک آنجاست که روزی شادان

آن دو دلداده نشستند به جوش

وز پس رفتن آنان  دیگر

نامد آوایی از حرف به گوش.


تا فرصت ها باقیست حق انتخاب داری

راه هموار است و می توانی جلو بروی

اما زمانی که فرصت هایت را سوخت کنی و پی بازی های خودت باشی

دیگر تنها خواست تو مطرح نیست، عوامل دیگر اثر بیشتری دارند تا انتخاب و خواست تو.