من چهره ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی.


با قایقم نشسته به خشکی

فریاد می زنم:

«وامانده در عذابم انداخته است

در راه پر مخافت این ساحل خراب

و فاصله است آب

امدادی ای رفیقان با من.»

گل کرده است پوزخندشان اما

بر من،

بر قایقم که نه موزون

بر حرفهایم در چه ره و رسم

بر التهابم از حد بیرون.


در التهابم از حد بیرون


خودکشی تنها به گرفتن روح از بدن نیست

می توانی جانت را صرف بیهودگی کنی و در جایی که نباید صرف کنی آن زمان عمل تو با خودکشی تفاوتی ندارد...