قصه رنگ پریده، خونِ سرد

قصهي رنگ پريده، خونِ سرد

براي دلهاي خونين

 

من ندانم با كه گويم شرح درد:

قصهي رنگِ پريده، خونِ سرد؟

هر كه با من همره و پيمانه شد،

عاقبت شيدا دل و ديوانه شد،

قصهام عشاق را دلخون كند،

عاقبت، خواننده را مجنون كند ...

آتشِ عشق است و گيرد در كسي

كاو زِ سوز عشق، ميسوزد بسي.

قصهاي دارم من از يارانِ خويش

قصهاي از بخت و از دورانِ خويش

ياد ميآيد مرا كز كودكي

همره من بود همواره يكي.

قصهاي دارم از اين همراهِ خود،

همرهِ خوش ظاهرِ بدخواهِ خود.

همرهِ خوش ظاهرِ بدخواهِ خود.


شرح:

از نام شعر کاملا پیداست که حرفی از جنس درد و رنج در آن نهفته است، نیما به شرح خاطرات و ایام گذشته خود میپردازد و انگار میخواهد با موضوع و داستان مرگ شروع کند اما چنین نیست و زندگی هم جریان دارد او از عشق و جنون میگوید که یا به این مرحله میرسی یا باید چنین باشی و از انسانهایی میگوید که دم از یاری و دوستی و همراهی میزنند در ظاهر، اما دشمن و بدخواه هستند. از یک همراه دیرینه و قدیمی میگوید که همیشه با او بوده ...


نیما یوشیج

در اینجا به نقد و بررسی اشعار نیما یوشیج از دیدگاه شخصی خودم میپردازم.