خانه ی «سریویلی»
ز آسمان جوشید دریاها
برد دریاها به صحراها
وز ره صحرای هول افکن،
پر ز آوای دد و شیون،
ریخت درهم هر درخت و سنگ
برکشید آنگاه از راه جگر آوا:
«حدت طوفان به خود افزود!...
مثل اینکه می شکافد آسمان را بام
خاکدان از هول ماند زیر آوار فلک
نیست بر جای خود آرام،
گمب و گمب آن سنگها در آب می غلتند
تند و تند آن آبها بر سنگ های خرد می ریزند ...»
همچنین بر عجز و ناله های خود افزود:
«آه! اکنون سخت تر گردید
راه رفتن بر کسان من!
اسبهاشان، با لجام زرنشان،
در گل و لایند و فرسوده!
برفراز آن تناور کوه ها با هم بداده دست برق و باد
سنگهایی را گران
این زمان بشکافتند از هم ...
من به تن می لرزم از بس روی شمشیر دلیران پا نهادستم.
روی نعش نوجوانانی،
اگر مسیر درست باشد همه چیز خود به خود در آن درست میشود و سازگار می گردد و لزومی و چک کردن دائم نیست ....
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۰۲ ساعت 22 توسط ری را
|