با غروبش
یک نهان ماند لیک و روز ندید
با غروبش که هرچه کرد غروب.
وان نهان بود: داستان دودل
که نیامد به دست او، منکوب
پس آنی که رخت برد به در
زین سرای فسوس، هیکل روز
باز آنجا، به زیر آن دو درخت،
آن دو دلداده، آمدند به سوز
فروردین 1323
برای هر انتخاب تو شرایط مهیاست
تو خود نمی دانی
اما
سلطان دیار خویشی و در هر لحظه فرمانی صادر می کنی با دلیل و بی دلیل
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۱۹ ساعت 13 توسط ری را
|