مادری و پسری
در دل کومه ی خاموش فقیر
خبری نیست، ولی هست خبر.
دور از هر کسی آنجا، شب او
مب کند قصه ز شب های دگر.
کوره می سوزد و هر شعله به رقص
دمبدم می بردش بند از بند
این سکونت که در آنجاست به پا
با سکوت شب دارد پیوند
اندر آن خلوت جا، پنداری
می رسد هر دمی از راه کسی.
اگر راحت عبور کنی و مصائب و سختی ها را تجربه نکنی
نمی توانی مراحل جدید زندگیت را درک کنی
رشد سختی به همراه دارد
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۲۰ ساعت 8 توسط ری را
|