ای دریغا! که ندارد بر یاد

رفته اند آن دو از این راه پر از هول، چنانی که رود

پرخاشی و خسی از دم باد.

تند در کار فنا

همه را کوفته است

و بهم روفته است.

مانده ویران زمان

گرد آن بسته رده

و به جز چیزی مبهم ز ره قصه به جا

نیست در خاطر کس سایه زده.


فقط این مانده مثل مانندی

بومیان را به زبان

«پی دارو شده اکنون چوپان»

و این مثل آید با کار کسی

که در این زندگی اندر تک و تاز

رفته بسایر به کار دل و نایافته باز.

همچنین می گویند

-نکته از واقعه چون می جویند-

کان به دل شیفته چویان بنام

زنده مانده است هنوز

به نهفت از همه کس


اگر دنبال درد نروی، درمان هم به کارت نمی آید.

تو خود پی دردی ،

تو خود پی ناله و غمی،

اگر در مسیر باشی درد و درمان هر دو هست.

هر چیزی به جای خود است در مسیر 

یاد او یا من اسمه دواء و ذکره شفاست

ذکر او که دیگر هیچ ...