پی دارو چوپان
ای دریغا! که ندارد بر یاد
رفته اند آن دو از این راه پر از هول، چنانی که رود
پرخاشی و خسی از دم باد.
تند در کار فنا
همه را کوفته است
و بهم روفته است.
مانده ویران زمان
گرد آن بسته رده
و به جز چیزی مبهم ز ره قصه به جا
نیست در خاطر کس سایه زده.
فقط این مانده مثل مانندی
بومیان را به زبان
«پی دارو شده اکنون چوپان»
و این مثل آید با کار کسی
که در این زندگی اندر تک و تاز
رفته بسایر به کار دل و نایافته باز.
همچنین می گویند
-نکته از واقعه چون می جویند-
کان به دل شیفته چویان بنام
زنده مانده است هنوز
به نهفت از همه کس
اگر دنبال درد نروی، درمان هم به کارت نمی آید.
تو خود پی دردی ،
تو خود پی ناله و غمی،
اگر در مسیر باشی درد و درمان هر دو هست.
هر چیزی به جای خود است در مسیر
یاد او یا من اسمه دواء و ذکره شفاست
ذکر او که دیگر هیچ ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۲۷ ساعت 7 توسط ری را
|