می ترواد مهتاب

می درخشد شبتتاب،

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته ی چند

خواب در چشم ترم می شکند.


نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می شکند.


نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم


اگر آن زمان که مرتکب خطا می شوم وجوه مختلف کارم را در نظر بگیرم باز به چنین نقطه ای خواهم رسید

اینکه انجام خطا آسان است و جبرانش مشکل و حتی گاهی غیر ممکن

شاید بتوان بخشش خواست اما اثر آسیب ها را چه می کنی؟