شیر
شیر
شب آمد مرا وقت غریدن است
گه کار و هنگام گردیدن است.
به من تنگ کرده جهان جای را
از این بیشه کشم پای را
حرام است خواب.
برآرم تن زردگون زین مغاک
بغرم بغریدنی هولناک
که ریزد ز هم کوهساران همه
بلرزد تن جویباران همه
نگردند شاد.
نگویند تا شیر خوابیده است
دو چشم وی امشب نتابیده است
بترسیده است از خیال ستیز
نهاده ز هنگامه پا در گریز
نهم پای پیش.
خشم الزاما نشان دهنده قدرت نیست، خشم نقابیست که ما ترسهایمان را در پس آن پنهان میکنیم که مبادا کسی با خود ما روبرو شود از ترسیدن و ترسو بودن خجالت میکشیم در صورتیکه ترس واکنش کاملا طبیعی است و ما آن را مایه خجالت و ناتوانی شخص میدانیم در صورتیکه خشم یک رفتار ناهنجار است و اگر در جای خود استفاده نشود غیر طبیعی هم جلوه میکند. پس وقتی هر چیز در جایگاه خود میتواند زیبایی خود را نشان دهد ما در پی چه هستیم از ایجاد این همه نا هنجاری ...؟؟؟