او به رویایش
نردمی کز بر دیوار به مردان و زنان می نگرند،
و به طفلان بسی خرد که فرسوده ی کارند بدین خردی سال،
شادمان می گذرند.
- «حق به حق دار رسیده است؛ -بهم می گویند-
هر کسی راست هر آنچیز که بود!»
دست می کاود یعنی بی زحمت روز،
در درون شب سود.
در درون شب سود
گنج ها بار بجاست.
رنج ها بر پاست.
کسی نمی پرسد از بهر که چیست
آن همه زنده چنان مرده به جا.
آن همه مرده چنان زنده به چشم از پس زیست.
آن همه جام که می ترکدشان معده، ز بس نوشیده
آن همه تشنه که می میرد از تشنگی و نیست ز کس پوشیده.
فقط آنان که برین جانبشان هست گذر می دانند
خانه ماننده ای آنجاست بپا.
اندر آن مانده دو تن (گرچه نه دور)
دور از چشم بسی رهگذران
سگ و مرد و زنی آنجا هستند،
لازمه رشد فهم و درک تو از وضعیتت است
اگر ندانی که چه هستی و چه می خواهی که نمی توانی حرکت کنی دائم به دور خود می پیچی وضعیتی که خیلی از افراد به آن دچارند.
آشفتگی و سردرگمی و بلاتکلیفی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۱۲ ساعت 8 توسط ری را
|