هنگام که گریه می دهد ساز
هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت...
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت...
زان دیر سفر که رفت از من
غمزه زن و عشوه ساز داده
دارم به بهانه های مانوس
تصویری از او به بر گشاده.
لیکن چه گریستن، چه طوفان؟
خاموش شبی است. هرچه تنهاست.
مردی در راه می زند نی
و آواش فسرده بر می آید.
تنهای دگر منم که چشمم
طوفان سرشک می گشاید.
هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت.
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت.
1327
در زندگی کارهایی زننده و ازاردهنده و طاقت فرسات که مربوط به تو نیست، اگر هم انجام می دهی به چند دلیل است؛ یا عدم شناخت خویش، مسئولیت پذیر نبودن و طبیعتا نشناختن مسیر پیش رو هر کدام از این عامل ها به تنهایی می توانند اختلال ایجاد کنند...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۱۸ ساعت 8 توسط ری را
|