بر فراز دشت
بر فراز دشت باران است، باران عجیبی!
ریزش باران، سر آن دارد از هر سوی وز هر جا،
که خزنده، که جهنده، از ره آوردش به دل یابد نصیبی.
باد لیکن، این نمی خواهد.
گرم در میدان دویده، بر زمین می افکند پیکر.
با دمش خشک و عبوس و مرک بارآور.
از گیاهی تا نه دل سیراب آید،
بر ستیز هیبتش هر دم می افزاید.
زیر و رو می دارد از هر سو
رست های تشنه و تر را،
هر نهال بارور را.
در موقعیت است که می توانی بگویی توقعی ندارم یا بدون انتظار کاری را انجام می دهم،
اکثر دلخور شدن ها، اکثر سرزنش ها بعد از نشنیدن تشکر و هزاران مورد دیگر همه از عوارض انتظار و توقع است، که آهسته روح را می خورد و فرسوده می کند، پس اگر میتوانی بدون داشتن انتظار و توقع قدمی برداری برای کسی عمل کن در غیراینصورت بپذیر که ظرف وحودت کوچک است و تمایل به گسترشش نداری ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ ساعت 19 توسط ری را
|