دم که می سازد بی گوشت تن فقر ردیف

و به لبخند ظفر مندش مرگ

مانده در کار حریف،

و شکنجه به عناد سیهش (همچو سیه زندان هاش)

دمبدم می فسرد دندان هاش

و طمع، هرزه درآ، کرده همه چشمان کور

همچنان که حق غیر خوری گوش کسان ساخته کر

و همه روی جهان کرده سیاه

و تبه کاران مقبول،

(پی سود خود با پیکر اشباع شده)

صف بیاراسته اند.

و مددکاران مردود

(پی سود دگران)

با کفی نان به مدد خاسته اند.

و کج اندازان،

(ه گواهی خاموش)

از پی وقت کشی خود و خواب دگران

مانده لالایی یک قد شده الفاظ فریب آور را گوش

و زنان، روسپیان

پیکر آراسته از روی نهان،

یعنی از رزق کسانی که به تب های تعب می سوزند

بسته با مردانی،


تو خود بدان چه می خواهی و چه می کنی، با این دانستن به خود کمک بزرگی کرده ایی که هر چه پیش آید حتی ناگوار قدرت تحلیلش را داری و منشاش را می دانی. مهم این است که تو از اوضاع مملکت وجود خویش مطلع باشی و توانایی اداره آن را داشته باشی که هر کسی نتواند بر تو حمله ور شود و چیزی از تو به یغما برد. زندگی هوشیاری می طلبد نه بیهوشی و گنگی ...