یک نامه به یک زندانی
آمدم بر سر این حرف چه خوب
من بگویم به تو آنان که دگر تر بودند
از همه آن دگران،
یک نفر ز آنان نیست
از چه ایندم بسوی تو نگران؟
باد توفنده چو جنبید از جا،
برد آسا با خود
هر گیاهی که ضغیف
هر ضعیفی که گیاه
و آنچه بگداشت بجا
با درست و نه درست
پهنه ور دیواری است
که پناه من و تو
و دل غمخواری است،
یا رفیقی ست که او مانده ز پا
و به من می تازد،
در هر اندیشه که دارم با تو،
تا سخنهای پر از قوت و جانی به میان
نگذارم با تو.
یا شریکی است که رانده ست ز جا
و به من می گوید:
-«کوره راه شب را
در رویایی با هیجانات (دیداری و شنیداری) تزریق شده در جامعه، اگر اندکی مکث کنی خواهی فهمید که تا چه اندازه درگیر آنی و این درگیری و آمیختگی تا جایی است که حتی تمایل به پیروزی شر بر خیر داری.
میدانی کجا ایستاده ای؟؟؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۰۲ ساعت 8 توسط ری را
|