آمدم بر سر این حرف چه خوب

من بگویم به تو آنان که دگر تر بودند

از همه آن دگران،

یک نفر ز آنان نیست

از چه ایندم بسوی تو نگران؟

باد توفنده چو جنبید از جا،

برد آسا با خود

هر گیاهی که ضغیف

هر ضعیفی که گیاه

و آنچه بگداشت بجا

با درست و نه درست

پهنه ور دیواری است

که پناه من و تو

و دل غمخواری است،

یا رفیقی ست که او مانده ز پا

و به من می تازد،

در هر اندیشه که دارم با تو،

تا سخنهای پر از قوت و جانی به میان

نگذارم با تو.

یا شریکی است که رانده ست ز جا

و به من می گوید:

-«کوره راه شب را


در رویایی با هیجانات (دیداری و شنیداری) تزریق شده در جامعه، اگر اندکی مکث کنی خواهی فهمید که تا چه اندازه درگیر آنی و این درگیری و آمیختگی تا جایی است که حتی تمایل به پیروزی شر بر خیر داری.

میدانی کجا ایستاده ای؟؟؟