شب است،

شبی بس تیرگی دمساز با آن.

به روی شاخ انجیر کهن «وگ دار» می خواند، به هر دم

خبر می آورد طوفان و باران را. و من اندیشناکم.


شب است،

جهان با آن، چنان چون مرده ای در گور.

و من اندیشناکم باز:

- ار باران کند سر ریز از هر جای؟

- اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟ ...


در این تاریکی آور شب

چه اندیشه ولیکن، که چه خواهد بود با ما صبح؟

چو صبح از کوه سر بر کرد، می چوشد از این طوفان رخ آیا صبح؟

                                                                                   1329


تعلق و وابستگی به هر چیزی، افراط است

و زمانی این افراط نمایان می شود که متوجه احوالات زومره ات باشی و هر لحظه بدانی بر تو چه می گذرد و ورودی ها و خروجی هایت را چک کنی نه با وسواس بل با آگاهی