مرغ آمین
- « این به کیفر باد
با کجی آورده شان ننگ
که از آن ایمان به حق سوداگران را بود راهی نو، گشاده در پی سودا.
و از آن، چون بر سریر سینه ی مرداب، از ما نقش بر جا.»
- «آمین! آمین!»
*
و به واریز طنین هر دم آمین گفتن مردم
(چون صدای رودی از جا کنده، اندر صفحه ی مرداب آنگه گم)
مرغ آمین گوی
دور می گردد
از فراز بام
در بسیط خطه ی آرام، می خواند خروس از دور
می شکافد جرم دیوار سحرگاهان.
وز بر آن سرد دود اندود خاموش
هرچه، با رنگ تجلی، رنگ در پیکر می افزاید.
می گریزد شب.
صبح می آید.
تحریش. زمستان 1330
اگر در جایگاهی که باید خودت انتخاب نکنی و تصمیم نگیری
خواه ناخواه زندگی تو را به سمت و سویی می کشاند که بر سر دو راهی بمانی و انتخاب کنی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ ساعت 16 توسط ری را
|