خونریزی
نبض می خواندمان با هم و می ریزد خون، لیک کنون
به دلم نیست که دریابم انگشت گذار
کز کدامین رگ من خونم می ریزد بیرون.
یکی از همسفرانم که در این واقعه می برد نظر، گشت دچار
به تب دات الجنب
تب ضعف است برآورده دمار.
من نیازی به حکیمانم نیست
«شرح اسباب» من تب زده در پیش من است
بجز آسودن درمانم نیست
من به از هر کس
سربدر می برم از دردم آسان ز چیست
با تنم طوفان رفته ست
تبم از ضعف من است
تبم از خونریزی.
یوش.تابستان 1331
چقدر ساده به هستی نگاه می کنم
گویی آن همه رمز و حقیقت در نظرم هیچ است
در صورتی که چنین نیست، این از عدم اگاهی من از حقایق است که آن را ساده و یا حتی هیچ نشان می دهد
آگاهی که با معرفت الهی و پذیرش مسئولیت همراه باشد کاربردی است نه کنجکاوی و صرف دانستن ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ ساعت 8 توسط ری را
|