داروگ
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گرچه می گویند: «می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
اگر با خود باشی به خود آیی
چیزی جز خود و خواسته هایت نمی بینی
چیزی که از دیگری طلب می کنی آنچیزی است که خود را از آن محروم کرده ای و در دیگری به دنبال آنی
با خود باش و از خود طلب کن
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۰۸ ساعت 8 توسط ری را
|