در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر.

روز، روز

آفتابی است.

صحنه ی آییش گرم است.


سنگ پشت پیر در دامان گرم آفتابش می لمد، آسوده می خوابد

در کنار رودخانه.


در کنار رودخانه من فقط هستم

خسته ی درد تمنا،

چشم در راه آفتابم را.

چشم من اما

لحظه ای او را نمی یابد.

آفتاب من

روی پوشیده است از من در میان آبهای دور.


سیر در خلق اگر هدفمند باشد ثمری دارد

با جماعت نشستن و برخاستن و با جمع بودن همیشه سود و ثمر ندارد

هر نشستی و برخاستی هزاران مسئله با خود دارد و هر شنیدنی و گفتنی هزاران مسئولیت

...