روی بندرگاه
روی بندرگاه.
روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه
روی «آیش» ها که «شاخک» خوشه اش را می دواند.
روی نوغانخانه، روی پل - که در سرتاسرش امشب
مثل اینکه ضرب می گیرند - یا آنجا کسی غمناک می خواند.
همچنین بر روی بالاخانه ی همسایه ی من (مرد ماهیگیر مسکینی
که او را می شناسی)
خالی افتاده ست اما خانه ی همسایه ی من دیرگاهی ست.
ای رفیق من، که از این بند دلتنگ روی حرف من با تست
و عروق زخمدار من از این حرفم که با تو در میان می آید از درد درون
خالی است
و درون دردناک من ز دیگرگونه زخم من می آید پر!
رهایی چیست
انسانهای زیادی عمری به دنبال آنند
یا به آن نمی رسند و در حسرت اش می سوزند
یا در توهم داشتنش سیر می کنند
عده قلیلی به رهایی می رسند