در پیش کومه ام

در صحنه ی تمشک

بیخود ببسته است

مهتاب بی طراوات، لانه.

*

یک مرغ دل نهاده ی دریا دوست

با نغمه هایش دریایی

بیخود سکوت خانه سرایم را

کرده است چون خیالش ویرانه.

*

بیخود دویده است

بیخود تنیده است

«لم» در حواشی «آئیش»

باد از برابر جاده